![]()
من کویرم تشنه ام دریای سیرابم کجاست
در میان این همه خار و خس و خاشاک گلهایم کجاست
خسته ام از نامردمی ها بی وفایی ها
روز و شب در فکر پایانم سرانجامم کجاست
"سوختم از آشنایان ای خوشا بیگانه ای"
تا بگویم شرح تنهایی دریغا، دلی بی غم کجاست
مانده ام در این حصار تنگ و مفلوک زمان
جاده بی انتهای امیدواریها کجاست
مرداد ۱۳۸۳

![]()
سلام دوستان عزیز از این پس اینجا خواهم نوشت
ایستاده ام باشاخه گلی پژمرده که یادگار روزگاران پاییز زرد است
و خسته و بی پناه بارش بی وقفه تگرگ غم فرصت لحظه ای اندیشه را از من گرفته
چقدر تنها هستم و قلبم دریای سکوت







